من هيچ وقت تنها نبودم...در تمام طول زندگيم ادمهايي بودن كه انقدر بهم خوبي كردن بدون اينكه منو بشناسن يا بدونن كيم!!!

هميشه خدا دوستايي از جنس فرشته رو بهم ميده...هميشه ادمهايي بودن كه كنارم بودن و غصه مو خوردن...

من اون ادمها رو خيلي دوست دارم....ميدوني بعضيا مثل پدر مادر خواهر دوست...هميشه باهاتن...ميشسناسنت...به خاطر همين دلشون با دلته....به خاطر همين هميشه خاطرتو ميخوان...به خاطر همين هميشه مواظبتن...

اما بعضيا هستن كه نه ميسشناسنت نه ميدونن اسم مامان بابات چيه...نه خونتونو بلدن نه ديدنت...اما هميشه بهت خوبي و محبت ميكنن...اين ادمها بي شك فرشته ن كه خدا برات گذاشته

اين ادمها خيلي گلن


فقط ۵.۶ بار اونم به اصرار تي تي در سال اخر دانشگاه به خوابگاشون رفتيم...تي تي فقط يك سال اول با ما بود بعدش از خوابگاه دانشگاه دراومد و رفت يه جايي كه ما خودمونو كشتيم تا از رفتن به اونجا منصرفش كنيمو نشد..به قول خودش حوصله گير دادنهاي مسوولان خوابگاهو ساعتهاي ورود و خروجو نداشت

هر بار كه از خوابگاشون درميومديم با اين جمله بهناز كه بچه ها حواستون باشه كسي نبينمون چون شكل خوبي نداره اروم و بي سرو صدا ميرفتيم اون طرف خيابونو با اين جمله من سوار تاكسي ميشديم...واقعا بدبختي و فلاكت از ساختمونش ميباره....

 

هر بار هم با اين جمله دوستاش روبه رو ميشديم:تي تي چه قد دوستات مثبتن... 


از بزرگترين فانتزياي زندگيم تو دوران دانشجوييم اول داشتن خونه با دوستام بود كه هميشه با اين جمله مامان بابا بعد اصرارم براي خونه گرفتن دهنم ميبست:جامعه مطمئن نيست

و بعد رفتن به خوابگاه خصوصي كه بازم با شنيدن اين جمله دهنم ميبست كه خوابگاهاي دانشگاه مطمئنه و اونا در و پيكر ندارن

 


الان كه فكر ميكنم ميبينم گاهي محدوديتها جلوي خيلي از بيراهه ها رو ميگيره

ميدوني انقدر كه محيط رو ادم تاثير ميزاره...هيچ چيز ديگه ايي تاثير نداره

الان واقعا خوشحالم كه تو درست ترين مسير با درست ترين ادمهاي روزگار مواجهه شدم

خدايا ممنونم ممنونم ممنونم....

خدایا ممنونم كه عاشقانه به همه لحظه هام نگاه ميكني