خــــــرید
خوب من نظرات خاص خودمو برای خرید دارم بیش از حد وسواس دارم که البته حدود یک ساله خیلی بهتر شدم بعد اینکه یکی از فروشنده ها بهم گفت:خانوم اگه بخواین انقدر برای خرید وسواس نشون بدین هیچ وقت نمیتونین لباسای خوبی تنتون کنین و اصلا خرید نمیتونین بکنین منم این حرف رفت تو گوشم و دیدم راست میگه از اون روز به بعد خیلی راحت تر خرید میکنم!!!!![]()
.
.
پری و بهناز و بلند کردم و گفتم بریم بیرون میخوام کیف اسپرت بخرم شال و کلاه کردیم و رفتم مغازه کیف فروشی و یه کیف انتخاب کردم ولی برای انتخاب رنگش موندم خودم سفیدشو دوست داشتم اما پری و بهناز ومیگفتن سرمه ایش بهتره و سفید به هر چیزی نمیاد و داشتیم سه تایی حرف میزدیم که فروشنده گفت اره به نظر منم سرمه ایش بهتره بخدا همین یکیش مونده و خیلی این رنگ خواهان داره خلاصه حدود یک ربع بنده خدا از رنگ سرمه ای و مزایای اون تعریف کرد و منم فقط میگغتم بله درسته بعد تموم شدن حرفاش که فکر میکرد چه قدر موثر بوده برگشتم با یک لبخند خیلی مضحک گفتم ببخشید اگه میشه همون سفیدشو لطف کنین....یعنی تا چند لحظه فروشندهه هنگ بود
که پری سریع گفت خوب حسنا رنگ سفید بیشتر دوست داره
.
.
فاصله میدون اقبال سنندج تا سه راه ادب پیاده حدود یک ربعه و اکثر مغازه ها تو همون خیابونن اون روز با بهناز به نیت کفش خریدن که اونم یه عذاب الهی برای منه (به علت کوچیک بودن پامو و نداشتن کفش سایز پام)حالا شما این مساله رو در نظر بگیرین که من چه قدر وسواسم از اون طرف انتخابم برای کفش هم به خاطر سایزش محدوده...من دو جفت کفش اون روز انتخاب کردم که یکی از اون کفشها تو مغازه نزدیک میدون اقبال بود اون یکیش سه راه ادب....باید بگم اون روز من سه بار از میدون اقبال اومدم سه راه ادب و برگشتم که ببینم کدوم کفش بهتره و بار اخر اومدم تو مغازه و دوباره کفش پام کردم و گفتم بهناز بیا...بهنازم شاد و خوشحال که من انتخاب کردم اومد و گفت پسند کردی؟؟گفتم بهناز چرا بهم نگفتی موهام انقد بهم ریخته و اشفتس؟؟؟؟بهناز گفت حسنا فقط زودتر کفشا رو دربیار بریم بیرون....اومدیم بیرون و گفتم نریم میدون اقبال دوباره؟یعنی بهناز رگشو میزدی خونش در نمی اومد گفت دیره دیگه برگردیم منم گفتم اره بابا کفشاشون خوب نبود همون از کرمانشاه میگیرم....
یعنی بهناز تا در خوابگاه باهام حرف نزد![]()
.
.
من برای خرید معمولا از کسی نظر نمیگیرم و نظر هم نمیدم چون حس میکنم هر کسی بهتر میدونه چی بهش میاد هر بار با بهناز میرفتم خرید میگفت حســــــنا خواهشا نظرتو بگو...منم وقتی میبینم خودش خوشش اومده میگم اره قشنگه بهت میاد....همیشه هم اون لحظه بهناز میگفت بخدا الان فوش خورت ملسه
خوب وقتی خودش خوشش اومده به من چه بگم نه قشنگ نیست؟؟؟ خو هر کسی یه سلیقه داره خو....![]()
.
چند روز پیش با دختر خاله م رفتم خرید از اولین مغازه ۵ تا روسری برداشت ....هر کدومو رو سرش مینداخت من اینجوری میشدم
و خودش اینجوری
(((حالا من میخوام یه روسری بخرم انقد از این پاشاژمیرم اون یکی از هر مغازه ایی ده تا ا رو میارم امتحان میکنم که خودم خسته میشم...)))خوب به نظرتون من چه طور بزنم تو ذوقش بگم نه خوشگل نیست وقتی این همه ذوق میکنه؟؟؟؟![]()
مادرم همیشه میگه حسنا تو نمیخوای با این لباسات زندگی کنی پس الکی وسواس به خرج نده....
یه چی بگم؟؟؟ خیلی وقتا میام خونه از لباسه بدم میاد ... .
مالیخولیا دارم من ؟؟؟؟؟![]()
مهربان خدای دنیا سپاسگذارم که به همه لحظاتم عاشقانه نگاه میکنی.