ادمها تو یه برهه از زمان به خاطر شرایط سنی و احیانا محیط اطرافشون  (مثلا دیدن همسالان و قرار گرفتن تو جو)و تصورات غلطی که از عشق و دوست داشتن دارن دچار یه سری توهمات میشن...توهماتی که  برای کسایی که خیلی اهل دلن ممکنه  دنیای تاریکی  براشون بسازه و وقتی چشاشون باز میکنن و میبینن واقعا توهم بوده خیلی خورد میشن نه به خاطر ادم خاصی به خاطر خودت...دنیات...به خاطر اینکه میبینی ادمی که یه روزی ادعاش گوش فلک پر میکرد که با هر بادی نمیلرزه الان دستاش پر از خالیه....کسی که انقد از قدمهاش مطمئن بود که فکر میکرد پوست موز و لغزیدن مال تو قصه هاست ....

اما همون ادمها هم گاهی چوب غرورشون میخورن و میلغزن...اما همیشه در روی یه پاشنه نمیچرخه...همون ادمها همیشه وقتی راه میرفتن یه نگاهشون به بالا بود و یه دستشوت تو دست خدا...

همون خدا همونی که یار و یاورش بوده تو طوفانهای سخت زندگی میاد و  اون یکی دستشو میگیره و دوباره بلندش میکنه....

ادمهای نابیو سر راهش میزاره...ادمهایی که دیدشو به زندگی وسعت میبخشن....

روزهای زیادیه که دیگه زندگی قشنگ شده...روزهای زیادیه شاید بگم چندین ماهه که حتی لحظه ای فکر گذشته  اونو ازار نمیده

 روزای زیادیه شاید بگم چند ماهه داره به گذشتش میخنده....

روزای زیادیه شاید بگم چند ماهه  خیلی بزرگ شده

روزهای زیادیه شاید بگم چند ماهه  ارزش خودشو خونوادشو فهمیده....

روزای زیادیه شاید بگم چند ماهه فهمیده دغدغه های زندگیش قبلا چه بچگونه و الان چه هدفمندن

خیلی وقته بخدا خیلی وقته بیشتر از ۶ ماهه چیزی به اسم درگیری فکری براش معنا نداره

و اینو مدیون همه ادمهای خوبیه که از وقتی بودن و از وقتی بوده دوسشون داشته و تا ابد مدیون محبتاشونه و

و تو خلوت خودش با مهربان خدای دنیا همیشه ی همیشه دعا گوشونه.....

همه ادمهای خوب زندگیم ... همه اسطوره های قلبم.....تا هستم دوستون دارم....



میترسم از اون ور بوم بیوفتم !!! :-)

lفقط حسرت یه چیز مونده رو دلم...کاش هیچ وقت فاصله ایی بین کودکی هام نمینداختم...یه فاصله دوساله!!!!

lمن الان دارم با استفاده از قدرت ذهنم و البته و صد البته با توکل به خدا و شکر کذاری دنیای قشنگ اینده مو میسازم...عاشقتممممممم خدای ناز و خوب و مهربوووووووونم