خدایا درهای شادمانی را به روی عزیزانم باز کن
امروز اعصابم حسابی داغون بود یکی از خاله هام خونه مون بود داشت برامون حرف میزد منم نشسته بودم داشتم این وبلاگا رو بالا پایین میکردم تا شاید یه مطلبی از این وبلاگایی که خوندم پیدا کنم و یه مطلب امید بخش بزارم تو وبم که خاله م یه حکایت قشنگ برامون تعریف کرد:((خاله همیشه تو کار خاطره و حکایت تعریف کردنه))
یه روز دو نفر لب رودخونه نشسته بودن یکیشون خیلی غمگین بود و چشماشو دوخته بود به تکه یخ بزرگی که جلوی رودخونه قرار داشت و به دوستش گفت :نگاه کن مشکل این رودخونه هم این یخ بزرگه که جلوی ابو گرفته و نمیزاره اب بریزه تو گودال بزرگی که پایینشه که دوستش نگاهش کرد و گفت یخ هر چه قدر بزرگ باشه بازم نمیتونه در مقابل اب مقاومت کنه اب نه سفت و سخته نه حجیم اما چون همیشه جاریه و از مقاومت و تلاش دست برنمیداره میتونه یخ هر چه قدرم بزرگ باشه از سر راه برداره
خدای مهربان! سپاسگزارم که در هر لحظه، عشق و شادمانی را به زندگی عزیزانم می آوری.
گفتن و تکرار این عبارت معجزه میکنه...باشه؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 21:31 توسط حسنا
|
مهربان خدای دنیا سپاسگذارم که به همه لحظاتم عاشقانه نگاه میکنی.